قهرمان ميرزا عين السلطنه
4174
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
عملهجات و انرشيستها انقلاب بود به محض اعلان جنگ ساكت شده و امنيت داخلى حاصل شده تجهيزات قشونى ما كه اقلا چهل روز وقت لازم داشت در ظرف چهارده روز حاضر و آماده گرديد . سپهسالار تمام قشون نيكلا نيكلاويچ پسر عم امپراطور است . جنرال با علمى است و محبوب تمام قشون روس . پدرش فاتح عثمانى است . انشاء اللّه خودش هم فاتح پروس مىشود . من و كماندان هوا روشن شد برخاستيم من در باب اسعد الحكما و سيد بزرگ و شيخ محمد على گفتم ، اطمينان داد آنها را هم تأديب مىكنم . بعد گفتم سفارش كنيد حرف مرا كماندان گوش بدهد . به روسى با آن صاحبمنصب پير گفتگو كردند . بعد گفت سفارشات شده است . من ديدم هرچه بگويم زيادى است . اينها يك نمايش در باب الموت مىخواهند بدهند . هرچه مىشود بشود . بارى آمديم سوار شديم با قونسل وداع كرده الياس پسر « ماما » را معرفى كرد كه اين مترجم شماست . پسرهاى است به سن هفده سالگى ، روس ، در قزوين مادرش مامائى مىكند . هر جا روسها بروند مترجم مىشود . در شهر باشد با برادر بزرگش در سر آسياى بخارى ضياء الدوله و شركاء است . قدرى كه راه افتاديم صداى طبل و سنج و شيپور بلند شد . متعاقب آن قزاق بناى تغنى را گذاشت . كار خوبى نشد رفعت السلطان و نواب عاليه و سايرين در پشتبام عمارت ايستاده تماشا مىكردند . نواب عاليه عكس ماها خيلى مسرور و خوشحال بود و هر وقت را مىگفتيم كار خوبى نشد با ما دعوا كرده مىگفت كار از اين بهتر نمىشود . بازگشت به الموت اسب من همان كهر پدرسگ [ است ] اگرچه قاطر مشهدى ملك الحمد للّه نبود ليكن از اين صداها بيشتر جلافت و شيطنت مىكرد ، طورى كه از دم دروازهء پنبه ريسه كه گذشتيم كماندان كل ترحم به حال من كرده حكم به سكوت قزاق داد . تغنى و سرودهاى جنگى يا ملى را موقوف كردند . تا نزديك نجفآباد اين صاحب منصبها و قزاقها آمدند . آنجا ايستادند به يك فرمان آن صاحبمنصب جوان كه ريش زوركى گذاشته بود مأمورين از صفوف جدا كرده صف جداگانه در مقابل كماندان كل كشيدند و كماندان نطقى كرده آنها هم جوابى اجماعا دادند بعد با ما دست دادند و آنها مراجعت نمودند . بيست و سه نفر